عجب گیری افتاده ایم
آخرش ملتفت نشدم این استخوان درد ما بخاطر آن فردین بازی کذایی و خرحمّالی تاریخی مان بود یا این سرمای گداکُش روزهای اخیر...
هم قفسه ی صدری مان درد میکشد ،هم عمود فقرات مان ، تیر . عینهو فقره ی پارسالِ اخوی تان. جمعه ای ، پیگیرش شدم نوم و نشان جناب دکتری را که علاجش کرد بگیرم. نشانی اش را نمی دانست. بین پامنار و پاچنار دو به شک بود. شهرت ش را گفت : ترابی. و اینکه از فرنگ برگشته و فلان و بهمان.
زیاده بر ده بار، صدوهیژده را گرفتیم بلکه نمره ی این پدرمرده را پیداکنیم.نشانی می خواست و یا دست کم، اسم کوچک.
شازده جان! من که هرچه به آن قارداش دیلاق ات التماس کردم اسمش را بگوید پرت و پلا جواب داد.بلکه حرف تورا بفهمد.بی زحمت سوال کن اسم دیگری غیر از "فیزیو" یادش نمی آید؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۸۹ ساعت 12:9 توسط محسن رضوانی
|